تولد ثمین گلی
روز تولد تو ،روز نگاه باران بر شوره زار تشنه،بر این دل بیابان
روز تولد تو گوئی پر از خیال است یاس و کبوتر و باد،در حیرت تو خواب است
امروز ساعت 7 صبح روز دوم بهمن ثمینم،خورشید زندگیم 2 سالگی را به اتمام میرساند و وارد 3 سالگی زندگی میشود.دخترکم بسیار دوستت دارم و از ته دلم برایت آرزوی بهترینها را دارم.
عزیزم این روزها خیلی استقلال طلب شدی و دوست داری همه ی کارها را به تنهائی انجام بدی.مثلا خودت کرم بزنی یا تا یه کم پاهات دونه میزنه سریع میری و وازلین رو میاری و در یه ثانیه درش رو باز میکنی و میزنی.هر وقت از دستشوئی میای بیرون فورا پا خشک کن رو برمیداری و خودت رو خشک میکنی و شورتت رو میپوشی البته به سبک خودت یعنی دو تا پا تو یه پاچه ی شورت و شلوار.تا میگیم بریم بیرون سریع کلاهت رو از تو کمدت درمیاری و میپوشی و دیگه امون به کسی نمیدی تا کاپشنت رو هم بهت بدیم.از غذا خوردن هم که دیگه نگو.از حس یاریگرایانه ت هم بگم که شدیدا دوست داری به دیگران کمک کنی.مثلا تا من میگم ثنا برام یه مداد یا دفتر بیار سریع میدوی و میاری یا اگه گوشیم رو بخام.جدیدا به هر جا دستت نمیرسه صندلیت رو میاری میذاری زیر پات و وسیله ی مورد نظر رو میاری.3روز پیش جلوی چشمم صندلی رو زیر طاقچه گذاشتی و حباب ساز ثنا رو که از دستت اونجاقایم کرده بودم رو آوردی و درش روباز کردی و اگه دیرتر رسیده بودم همه شو ریخته بودی که البته آخرش هم ریختی رو لباسی که تازه برای ثنا دوخته بودم و جای لکه ش هنوزبرجاست.تا یه لباسی کثیف میشه برمیداری و میندازی تو لباسشوئی.لباسهائی که از بند رخت میارم تو توسط شما تو کشوها جاسازی میشه.حرف زدنهاتم که روز بروز شیرین تر میشه.امشب مامان جون پیشمون بود میگفت برم تشک بیارم میبینم ثمین میگه:"خواب آلو ما تشک نداریممممممممم" چون خودش قصد خوابیدن نداشت.

![]()

پی نوشت:چون بابا ماموریته جشنت رو بعدا میگیریم.البته قرار بود 5شنبه باشه که تولد پسرعمو علیرضا رو بنا به چند دلیل انداختن این هفته و منم مجبور شدم که جشن تولد ثمین رو بندازم هفته ی آینده.



تولد ثمین گلی 
